تبلیغات اینترنتیclose
در خواب هم ای کوفه نمی بینی از این پس ( رضا نیکو کار )
پیچک ( رضا نیکو کار )
شعر و ادب پارسی

رضا نیکو کار

زائری بارانی ام،آقا، به دادم می رسی؟



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در خواب هم ای کوفه نمی بینی از این پس

اللهُ احد از نفس ماه بریزد

دیگر سر این کوچه کسی نیست که هر شب

بارانی از الماس ته چاه بریزد

 

یک خاطره مانده ست از آن چاه و از آن ماه

از غربت شب های تو اما خبری نیست

تا بوی کباب از جگر کوچه بلند است

از نان و رطب های تو مولا خبری نیست

 

شوق ملکوت از ته چشمان تو پیداست

ای آینه ی حک شده بر سینه ی محراب

در عرش محمد(ص) به تماشای تو برخاست

ای واشده فرق تو در آیینه ی محراب

 

بعد از تو کسی نیست که با پُشته ی نانش

آرام بیاید درِ هرخانه شبانه

در دست یتیمان جهان کاسه ی صبر است

«ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه »

 

هر شعر که در وصف تو خواندیم و شنیدیم

هرجرعه بنام تو شرابی ازلی بود

تاهست علی هست و علی هست و علی هست

تا بود علی بود و علی بود و علی بود...

 

 رضا نیکو کار

http://rezanikookar.blogfa.com/8906.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : رضا نیکو کار زیر باران -2, | بازديد : 401