تبلیغات اینترنتیclose
با «او» شروع می شود این قصه ، با «او»( رضا نیکو کار )
پیچک ( رضا نیکو کار )
شعر و ادب پارسی

رضا نیکو کار

زائری بارانی ام،آقا، به دادم می رسی؟



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

با «او» شروع می شود این قصه ، با «او» که یک ضمیر مذکر بود

با او که شعر آخر دفتر ، نه... با او که حرف اول  دفتر بود
 

افسانه ؟نه ، نه ، خواب نه ، رؤیا نه ، یک قصه یک حقیقت بی تکرار

آخر چگونه وصف کند شعرم  او را که خود حماسه ی دیگر بود

 
میدان حریف می طلبید و او با سر به پیشواز خطر می رفت

-پرواز- این علامت ممنوعه تقدیر بال سرخ کبوتر بود
 

طوفان نوح بود و جهان می رفت تا عرشه را به دست تو بسپارد

هرجای خاک کرببلا انگار تصویری از وقایع محشر بود


موسی عصای معجزه برمی داشت ، مولا به ذوالفقار جلا می داد

رگ های داغ گردن اسماعیل زیر فشار سردی خنجر بود
 

شمشیر تیز تشنگی ات آن روز در سینه ی فرات فرو می رفت

می سوخت شعله شعله گلویت ، آه...چشمان آسمان و زمین تر بود


هفتادو دو کبوتر خونین بال ، هفتاد ودو ستاره ی نورانی

شب بود ، نه...اواسط روز اما ، خورشید روز واقعه بی سر بود

 

 

 رضا نیکو کار

http://rezanikookar.blogfa.com/8909.aspx
 

برچسب ها : ,

موضوع : رضا نیکو کار زیر باران -3, | بازديد : 366